محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4471

تاريخ الطبرى ( فارسي )

گفت : « وى شوهر دارد . » كه همسر عبيدة بن سوار تغلبى بود . گويد : پس از آن عبد الله بن عمر سوى خارجيان رفت و با ضحاك بيعت كرد . در اين سال ، يعنى سال صد و بيست و هفتم ، سليمان بن هشام بن عبد الملك ، مروان بن محمد را خلع كرد و جنگ كرد . سخن از نبرد ميان سليمان ابن هشام و مروان بن محمد ابو هاشم ، مخلد بن محمد ، گويد : وقتى مروان از رصافه به رقه رفت كه ابن هبيره را براى نبرد با ضحاك بن قيس شيبانى سوى عراق فرستد ، سليمان بن هشام از او اجازه خواست كه چند روز بماند و مركبان خويش را آسايش دهد و كار خويش را به سامان برد . گويد : مروان به دو اجازه داد . آنگاه مروان برفت . نزديك ده هزار از كسانى كه مروان وقتى در دير ايوب بود ، سپاهيگرى را بر آنها مقرر كرده بود با سرداران خويش به رصافه رسيدند و سليمان را دعوت كردند كه مروان را خلع كند و با وى به نبرد برخيزد . به دو گفتند : « مردم شام ترا بهتر مىپسندند و براى خلافت شايسته تر مىدانند . » گويد : پس شيطان هشام را بلغزانيد و گفتهء آنها را پذيرفت و با برادران و فرزندان و غلامان خويش به نزد آنها رفت و اردو زد و با همه جمع سوى قنسرين رفت و به مردم شام نوشت ، كه از هر سوى پيش وى شتابان شدند . مروان از نزديك قرقيسيا سوى هشام بازگشت و از دورين به ابن هبيره نوشت كه در اردوگاه خويش بماند و برفت تا در واسط به اردوگاه خويش رسيد . گويد : غلامان سليمان و فرزندان هشام كه در هنى بودند فراهم شدند و با